امیر
رهام زنگ زد گفت سرما خورده امشب میان تهران 😂
بنده خدا سرما‌خورد😁😁
لیا داره شام درست میکنه..
منم نشستم پای گوشی با بچه های آوازی نو چت میکنم !!
-امیر... از اون گوشی لامصب بیا  بیروننن!!
+لیا دارم چت میکنم گناه دارم به خدا..
-اه امیر چشمات ضعیف میشه فردا ام کنسرت دارید!!!!! 
+اره کنسرت داریم..وای صداییییی رهام 😂😂😂😂😉😉😉😁😁😁😆😆😆
-😂😂😂😂😂بد بخت رهام 
+شامم که دارن میان اینجا،امیر..نزار شب برن خونه بخندیم یکم..
-لیا پایه ای مچ بگیریم!!!
+اره😂😂😂
لیا رفت سر به غذا بزنه منم داشتم واسه شب نقشه میکشیدم..
بلند شدم رفتم تو حموم  یه دوش گرفتم 
اومدم پیش لیا نشستم..
-امیر جان کاهو خورد کن سالاد درست کن ..
+چشم..بابا اینا یه ساعتم نشده راه افتادن..تا بیان کم کم یه دو ساعت میکشه!!!! 
-به لیانا زنگ زدم..از هراز نمیان از فیروزکوه میان اونم که چیتاعه زود میرسه عزیزم.،
+ماشالا،بانوی جادها🤣😂😂😂
-زهر مار 🤣🤣🤣
نشستم پای کاهو ها تا لیا نزده تو سرم..
حالا انگار ما گوسفندیم هی کاهو به خورد آدم میده لیا🤣🤣🤣
لیانا:
رهام خیلی گوگولی خوابیده بود..
تو حال و هوای خودم بودم..
و داشتم رانندگی میکردم..
یهو صدای رهام اومد
*لیانا..کجاییم؟!
/جونم..زیر ابو رد کردیم..
*اهان..
/تو بخواب..
*نه بابا خوابم نمیاد..چه بارون قشنگی میاد..بزار اهنگ بزارم...
/اوهوم خیلی قشنگه..بزار عشقم..
رهام دستشو برد سمت ضبط و روشنش کرد..
بعد چند ثانیه اهنگ 
سهیل مهرزادگان-پرسه رو پلی کرد
چقدر قشنگه...
رهام شیشه رو کشید پایین...
/رهام بدش بالا اونو..سرما خوردی..بدتر میشیااا..
*نمیشم نترس..هوا عاشقونس..به خدا اگه سرما نخورده بودم بوست میکردم..
/ای جانم...
*جانت سلامت..لیانا دلم چایی دارچین می‌خواد..
/الهی فدای دلت..بزار یه جا پیدا کنم چشم!
دنده عوض کردم...و بیشتر گاز دادم..
رهام دستشو برد سمت ضبطو صدای اهنگو زیاد کرد..
سیمگه-یانکی...
/زدی تو فاز ترکیا،عشقم؟؟!!!
*خخخخ..اره 
کنار یه دکه کوچولو نگه داشتم..
و گفتم:برم برات چایی بگیرم..
*قوربونت بشم من الهی 😍
/خدانکنه..
از ماشین پیاده شدم و دوتا چایی دارچین گرفتم و نشستم تو ماشین..
/بیا عزیزم مواظب باش نسوزی و اینکنه اینم چایی نباتت عشق لیانا😘
*مرسی لیانا 🥰🥰🥰
رهام:
لیانا خیلی مواظبم بود..
خیلی حواسش بهم بود و اجازه نمیداد یه ذره سردم بشه..
احساس خوشبختی دارم کنارت لیانا..
اسمتو میارم همه جا میگم تویی خانمم🙂😍
/رهام..
*جون دلم..
*جونت سلامت..دلتم خوش..من خیلی میترسم..
/از چی عشقم..
*اینکه یه روز نبینمت..یه روز برام بغلات آرزو بشه..
/ععع..این چه حرفیه؟! اون روز غلط میکنه بیاد بعدم گفتم که تو خانم هادیان منی و بس..
اروم لبامو چسبوندم به لباش..
عشق قشنگ خودمی..
وبعد از اینکه نفس کم اوردم کنار رفتم..خوشگل نگاهش کردم و خیره شده بودم به طرز چایی خوردنش بود..
یه کوچولو نگاهش کردم و بعد چند دقیقه راه افتادیم...
تو جاده بودیم و نزدیکای تهران..
اهنگو عوض کردم و اهنگ  معینz همدستو پلی کردیم..
یه دفعه لیانا خندید گفت:این چیه 😂😐
*اهنگه دلبندم..
و تا ته ولم دادم..
کلاه. هودیمو سرم کردم شیشه رو دادم پایین..
دستو صورتمو از پنجره بیرون اوردم....
به به چه هواییییییی...
خلاصه که چه شمالی شد..
اهنگ بعدی..
ساسی-بی تابی..
همخونی میکردیم تا بعد  یک ساعت رسیدیم..
از ماشین پیاده شدم و دست لیانا رو گرفتم و زنگو زدیم..
-بیاین بالا بچه ها..
/چشم.. 
به به..چه بوی قیمه ای میاد..
رفتیم تو کلاه هودیمو در اوردم و با امیر روبوسی کردیم..
بعد یه چایی خوردن..
لیا شامو آورد..
/مرسی اجی خیلی زحمت کشیدی..
-نه بابا کاری نکردم
*مرسی خیلی زحمت کشیدی..
+مرسی عشقم خیلی خوب بود..
-نه بابا کاری نکردم قابل نداشت..
رو به لیانا گفتم:بریم خونه ؟! 
-نه بابا کجا بشین ببینم..امشبو اینجا هستین..
*نه لیا بریم خونه لیانا ام خستس بچم از کی داره رانندگی میکنه..
-منم میگم دیگه..بمونین 
/بمونیم عشقم ؟! 
*بمونیم حرفی ندارم..
و با لیا دوییدیم تو اتاق..
امیرو لیا رو با یه دنیا ظرف و سفره تنها گذاشتیم...
وارد اتاق که شدیم هودی مو در اوردم و شلوارمو با شلوارک عوض کردم و دراز کشیدم روتخت و با گوشیم ور میرفتم..
یهو در باز شد و لیانا با یه لباس گشاد اومد..
شلوار گشاد و پیراهنی که توش گم شده بود..
خندم گرفت..
دستمو باز کردم و گفتم:بدو بیا بغلم ببینم..
لیانا ام بچگونه اومد تو بغلم..
خیلی ریزه میزه شده بود تو بغلم..
*دلم می‌خواد بخورمت..
/از دلت میاد..
سرمو تو گردنش فرو بردم و گردنشو بوسیدم..
سرمو نزدیک گوشش کردم و نفسمو تو گردنش پخش کردم..
لاله گوششو تو دهنم فرو بردم و گازش گرفتم..
که صدای خنده های لیانا بلند شد..
*خوشت اومده نه ؟! 
در جوابش بغلم کردو خندید..
*به چی میخندی..دلبر شیرین ..
لبامو گذاشتم رو لباش و عمیق میبوسیدمش مه یه دفعه......
لیا:
سفره رو جمع کردیم.
یهو صدای خنده های رهامو لیانا از تو اتاق بلند شد..
که رهام قوربون صدقش میرفت اونم میخندید..
+لیا بزن بریم..
-ایول..
با امیر دوییدیم پشت در اتاق..
خندم گرفته بود...
یهو امیر درو باز کرد.. 
رهام روی لیانا بود داشت ازش لب میگرفت..
خاک به سرم..🤭🙈🙊🙉❤️❤️💋💋
یهو رهام رفت کنار و لیانا ام با اون موهاش بلند شد..
منو امیرم قار قار زدیم زیر خنده...
من با خنده گفتم:یعنی..یعنی..خام تو سرتون..
رهام:توف تو روحتون..
لیانا:خیلی فاقد شعورا..اه اه..چه کاری بود اخه..
-واییییی..امیر...خیلی خوب بوددددد🙈🙈❤️❤️😂😂😂
+وووییییی...اره 
*زهر مار...
رهام اومد با اون شلوارکش انداختمون بیروننن🤣🤣🤣
منو امیر رفتیم بخوابیم..
امیرو محکم. بغلش کردم..
امیر شروع کرد به نوازش موهام..:))
و بعدش که از موهام سیر شد..
لباشو رو لبم گذاشتو عمیق میبوسیدم..
بعد چند دقیقه خوابمون برد.............
رهام:
اروم اروم..چشمامو باز کردم..
نور آفتاب تو اتاق بود..
نگاهم افتاد به لیانایی که عین بچه ها منو بغل کرده و سرش رو بازوهامه..
گونمو به گونش چسبوندم و یه کوچولو فشاردمش به خودم...
لپشو بوس کردم..
*عشق خوشگلم..خانم هادیان..پاشو..
/صبح بخیر..سلام‌ مهربونم..
*سلام به روی ماهت..به چشمون سیاهت..پاشو عشقم..
/چشم..
لیانا بلند شد به خودش کشو قوس  به خودش داد و بعد از انجام عملیات رفتیم تو پذیرایی..
نه امیر بود و نه لیا..
صدای خندها جیغ های کوچولو لیا میومد..
/چه خبره..
*نمیدونم..جالب شد. 
اروم رفتیم سمت آشپز خونه..
امیر لیا رو به دیوار تکیه داده بود داشت عمیق ازش لب میگرفت..
بعد دیشب منو از گوش قافل کردن..🤭🙊😂😂
پریدم جلو گفتم:که اینطوررررر😂😂
لیا:هینننننننن..
منو لیانا زدیم زیر خنده..
-زهرمار..نخند..بی ادب.،امیر یه چی بگو دیه!!!! 
+نخندین...اه مردم..سکته کردم..
/واییییی..چقدر خوب بوددددد!!!! 
یهو لیانا منو بغل کرد و خندش اوج گرفت...
*قوربون اون خندت...
/خدانکنه😂❤️
-اوه اوه امیر کنسرت...
یهو گوشی من زنگ خورد..
از تو جیبم درش اوردم..
یاشار...
*جانم..سلام...مرسی..اهان باشه...باش..الان میایم..فعلا..
امیرو لیا و لیانا:چی گفت رهام!!!!!!! 
خندیدم و گفتم:آماده شید بریم سالن وزارت کشور..
بعد از آماده شدن و جمع جور رفتیم...
***************
لیانا:
با بچه ها رفتیم تو...
یاشار و امیرمیلاد و گرجی و ثامنی و مسعود اینا همه وایساده بودن حتی مهران فرشباف و کیاستم بودن..
با همه سلام و علیک کردین و پسرا مارو معرفی کردن..
رفتیم بک استیج که رهام گفت:چی بپوشم لیانا..
/اوممم....اون کت شلوار ستت بود خیلی خوشگل بود..
اون با پیراهن مشکیه جشن امضات..
*مرسی نفسم..
/فودات
*نشی🥰
/خخخ❤️
رفتم بیرون تا رهام لباسا شو بپوشه..
بعد چند دقیقه مسعود اومد..
&رهام جان..موهاتو چیکار کنم..
*ببندش دیگه..
مسعود داشت موهای رهامو میبست که منم پشت سرش نشسته بودم که‌تو آیینه دقیقا معلوم بودیم..
/چقدر خوشگل شدی..
*بابا کوچیکتم من..
/تو اقامی🙈❤️
مسعود خندید گفت:ایشالا عروسیتون..
شیرین خندیدیم و گفتم:انشالله😇💋
رهام تو آیینه یه چشمک زد که باعث شد همونجا غش کنم..
زبونم و بیرون اوردم..
 و ادای غش کردن و در اوردم..
*مسعود اومدی مو ببندیااا..
/آقا مسعود میشه من موهاشو ببندم؟!
&شما اختیار دارید..
/سلامت باشی..
اومدم سمت رهام..
دستمو ژلی کردم و موهای رهامو تو دستم جمع کردم 
و بستم یه کوچولو از دم موهاش معلوم بود..
*مرسی عمرم...
/قلبانت😂😂❤️❤️
*ای جونم 
🙂❤️
&باریکلا..ماشالا هنرمندی هستید..
/ممنونم..
یه دفعه امیرمیلاد اومد تو گفت:رهام بچه ها حاضرن..
حرفشو خورد و یه سوت شگفت انگیز زد و گفت:ماشالا..لیانا آب قند بخور..
شیرین خندیدم و گفتم: حتما  
*زهر خرو لیانا،لیانا خانمممم..
و اومد دنبالش کنه که گفتم:ولش کن بیچاره رو😂😂😂
مسعود یه با اجازه گفت و رفت.. رهام اومد نزدیکم و موهای جلو صورتمو پشت گوشم داد..
لب زد:شیرین جذاب.. 
بغلم کرد و عقب عقب هولم داد و چسبوندم به دیوار..
/رهام..الان یکی میاد..
*بیاد..تو خانم خودمی..
لباشو گذاشت رو لبام..
و عمیق و پر و پیمون میبوسیدم..
آنقدر غرق شده بودیم که  حتی ترس از اینو نداشتیم که یکی بیاد..
دستشو دور کمرم حلقه کرد..
دستمو انداختم دور گردنش..
زبونشو تو دهنم هول داد و هی عمیق تر شد..
احساس کردم دارم خفه میشم که قبل از اینکه پسش بزنم فهمید و لبامو گاز گرفت و رفت کنار...
نفس نفس میزدیم جفتمون اما پرو پرو از رو نمیرفتیم..
لیا:
-امیرم من حوصلم سر رفته..
+قوربونت بشم..بزار کنسرت تموم بشه و فردا چند جا کار دارم..اونارو انجام بدم..ساعت شیش هفت میام دنبالت..بریم دور دور..
-خدانکنه..چشم..
اروم گونمو بوسید...
**********
بچه ها رفتن رو سن...
منو لیانا ام نشسته بودیم نگاهشون میکردیم..
لیانا  ریز ریز میرقصید..
رهامم داشت با اون چشماش قورت میداد بد بختو...
امیر که فقط منو نگاه می‌کرد..
یهو اهنگ که تموم‌ شد رهام گفت:یاشار لیانا بیاد یه اهنگ بخونیم؟!
یاشار با قیافه متفکر گفت:باشه..
*بیا بالا عشقم..
لیانا دویید بالا..
/ام...پریشب تتلو رو بخونیم؟! 
*اره ...امیرمیلاد پریشب..
•بریم داداش..
لیانا شروع کرد...

سنگ و بزن سنگ که دلم شده باز تنگ
دلم تنگ شده واست تو بزن زنگ و بزن زنگ عوضی که دیگه مردم ازین تنهایی منو ول نکن بعد از این

بزن رنگ و بزن رنگ سیاهیارو رد کن همه آسمون رو پر بادبادک و قاصدک کن
بزن زیر سکوتت منو از معجزه پر کن منو خاروخس قلبم رو بازم پر گل کن
پریشب دوباره اون دیوونه شبو با عکس تو سر کرد
پریشب دوباره یه بهونه بود و یه بغض و یه سر درد
ببینم تو از پریشب خبر داری نه
رهام:

من و خاموشی کامل با یه دنیا که روم زومه
منو و اقامت دائم تو و قلبت یه منظومه
تو این دنیای وارونم تویی تنها واسم هدیه
منم بیتو یه داغونم و هر شب میکنم گریه
من و وسایل خونه من و بال و پر و روحم
هممون ما به تو وصلیم تو رو دیگه نمیدونم
من و دنیام و آیندم من و خاکستر و خونم..........

بعد از تموم شدن اهنگ همه مون دست زدیم...
یاشار:لیانا خانم صدات خیلی قشنگه 😇❤️
/خیلی ممنونم..
یاشار:میشه یه ترک دیگه بخونین؟!
رهامو لیانا به هم نگاه کردن...
منو امیر:دوباره....دوباره...یه بار فاییدس ندارهههه...
خندیدم و رهام گفت:اوکی..
*امیر میلاد داداش خطو نشان-ارون افشار
رهام:تقدیم به تو عشقم..
رهام:

بی من نتوانی ، این خط و نشان…
لبریزم از عشق آرامش جان!!
باران ببارد ، عجب حال خوشی…
شاید ندانی ولی باعثشی….
لیانا:

در دل من افتاده عشقت زمین گیر شدم…
سرتو با قسمت ، با تقدیر درگیر شدم..
ای بهونه زندگی بی تو من بیقرارم!
رهام:

با دل من جنگ نکن من که تسلیم توام….
تو که هر خوابی ببینی تعبیر توام….
زد هوایت به سرم دل بی قرار…
بی خبرم باز تمنای تو داره…
لیانا:

تو همان قصه ناگفته پنهان منی…
ساحل امنی و تو موج خروشان منی….
تو که نزدیکی به من حال عجیبیه تو دلم اگه بارون بباره….

رهام:

در دل من افتاده عشقت زمین گیر شدم…
سرتو با قسمت ، با تقدیر درگیر شدم..
ای بهونه زندگی بی تو من بیقرارم!
لیانا بعد اهنگ شروع کرد گریه کردن..
همه مون رفتیم بک استیج و رهام و لیانا رو تنها گذاشتیم..
رهام:
لیانا بعد از اهنگ شروع کرد گریه کردن..
بچه ها که رفتن..
اروم رفتم سمتش و بغلش کردم...
دستمو دور کمرش حلقه کردم..
*گریه نکن دیگه..تو گریه کنی منم گریه میکنماا..
/.......
*نفسه رهام..
با یه هق هق خاصی گفت:رهام دوست دارم..
*من بیشتر🙈❤️
اروم روی موهای خوش رنگ و خوش بوش بوسه زدم..

یهو همه شروع کردن دست زدن... 
لیانا با اشکی که تو چشماش بود با ذوق  قه قهه میزد..
**********
بعد از تموم شدن کنسرت و شام خوردن برگشتیم خونه خودمون!!!!! 
آنقدر خسته بودیم که خوابمون برد..
لیا:
دیشب خیلی خوشگذشت..
کلی خندیدیدم..
ساعت شیش شده بود..
یهو گوشیم زنگ خورد...
برداشتم
-جونم امیرم ؟! 
+لیا..یه ربع دیگه بیا پایین...
-باشه عزیزم 
قطع کردم ...
چرا صداش اینجوری بودددد!!!!!!!
نیم ساعت بد....
ای وای چرا نیومد. پس !!!! 
چند بار دیگه گرفتمش یا خاموش بود یا در دسترس نبود!!!!!!